آزمایش روزنهان: شبی که دیوانهها عاقل بودند!
این مقاله برای آکادمی ذهن گردآوری و ترجمه شده و به منابع علمی این مقاله در این لینک و این لینک و نیز در ویکیپدیای مربوطه میتوانید دسترسی داشته باشید.
در این مقاله، به یکی از مشهورترین و بحثبرانگیزترین آزمایشهای تاریخ روانپزشکی یعنی آزمایش روزنهان میپردازیم — آزمایشی که تمام فرضیات ما را درباره تشخیص بیماریهای روانی زیر سؤال برده و نشان داد که گاهی برچسبزنی، بیش از هر چیز دیگری، سرنوشت انسان را تعیین میکند.
- آزمایش روزنهان: شبی که دیوانهها عاقل بودند!
- جزئیات هیجانانگیز آزمایش روزنهان: بیماران ساختگی
- زندگی در نقش یک بیمار: جهنم واقعی در بیمارستانهای روانی
- آزمایش دوم: وقتی بیمارستان هشدار میگیرد!
- تأثیر انفجاری آزمایش روزنهان بر جامعه
- آزمایشهای مشابه روزنهان در طول تاریخ روانپزشکی
- تأثیر و میراث: چرا آزمایش روزنهان هنوز زنده است؟
- نتیجهگیری از آزمایش روزنهان: دعوت به فروتنی
این آزمایش، به نام آزمایش روزنهان یا به دلیل کلمه عجیبی که در آن استفاده شد، «آزمایش تاد» (Thud Experiment)، یکی از پرطرفدارترین و تأثیرگذارترین مطالعات علمی در حوزه روانپزشکی است. هدف اصلی آن ساده بود:
آیا پزشکان واقعاً میتوانند افراد سالم را از بیماران روانی تشخیص دهند؟
چه اتفاقی افتاد؟
چندین فرد کاملاً سالم و بدون سابقه بیماری روانی، با مراجعه به بیمارستانهای روانی، فقط یک علامت ساختگی گزارش کردند:
«صداهایی مبهم میشنوم که کلماتی مثل ‘تاد’، ‘توخالی’ و ‘خالی’ را تکرار میکنند.»
اما به محض پذیرش در بیمارستان، همه آنها رفتارشان را کاملاً عادی کردند. دیگر هیچ صدایی نمیشنیدند، با پرستاران صحبت میکردند، غذا میخوردند، و حتی گفتند که حالشان خوب است.
نتیجه چه بود؟
همه آنها به عنوان بیمار روانی تشخیص داده شدند.
همه در بخش بستری قرار گرفتند.
و همه داروهای قوی ضد روانپریشی دریافت کردند.
این ایده ناب، جسورانه و ترسناک، توسط دیوید روزنهان، روانشناس برجسته دانشگاه استنفورد، طراحی و در سال ۱۹۷۳ در مجله معتبر Science با عنوانی به یاد ماندنی منتشر شد:
«در جاهای دیوانه، عاقل بودن»
این آزمایش، نه تنها یک نقد علمی به سیستم تشخیص روانپزشکی بود، بلکه زنگ خطری برای جامعه درباره بستریهای نادرست و غیرارادی محسوب میشد. بسیاری از محققان و فعالان حقوق بیماران معتقدند که این مطالعه، موتور محرک جنبش عظیم اصلاح بیمارستانهای روانی و آزادسازی میلیونها بیمار در دهههای بعد بود.
جزئیات هیجانانگیز آزمایش روزنهان: بیماران ساختگی
آغاز ماجرا: یک سخنرانی که جهان را تغییر داد
همه چیز از یک سخنرانی شروع شد. روزنهان در حال گوش دادن به سخنرانی رونالد دی. لینگ، یکی از چهرههای شاخص جنبش ضد روانپزشکی، بود. در آن لحظه، ایده این آزمایش به ذهنش خطور کرد:
اگر کسی فقط یک علامت کوچک را جعل کند، آیا میتواند به عنوان بیمار روانی تشخیص داده شود؟
کیسان بیماران ساختگی؟
روزنهان به همراه هفت همکار سالم خود — که به آنها «بیماران ساختگی» میگفت — به ۱۲ بیمارستان روانی در پنج ایالت آمریکا مراجعه کردند. این گروه شامل:
- یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی روانشناسی
- سه روانشناس
- یک پزشک کودکان
- یک روانپزشک
- یک نقاش
- یک خانهدار
هیچکدام سابقه بیماری روانی نداشتند.
برای پنهان ماندن، از نامهای مستعار استفاده کردند و شغلهای جعلی برای خود ساختند. تنها دروغ آنها، شنیدن صداهایی با کلمات «تُهوک»، «توخالی» و «تختی» بود. بقیه زندگینامهشان کاملاً صادقانه گزارش شد.
علامت ساختگی: چرا این کلمات؟
روزنهان این کلمات را به عمد انتخاب کرد، زیرا:
- هیچ سابقه علمی به عنوان علائم سایکوتیک نداشتند.
- اما حس بحران وجودی عمیق را منتقل میکردند.
اگرچه روزنهان ادعا کرد که هیچ علامت دیگری گزارش نشد، اما بررسیهای بعدی پروندههای پزشکی نشان داد که حداقل یکی از بیماران ساختگی، علائم دیگری مانند:
- بیخوابی
- احساس سرمای مداوم در سراسر بدن
- ناتوانی در کار برای شش ماه
- حساسیت به امواج رادیویی
- افکار خودکشی
را نیز گزارش کرده بود. حتی یک پزشک در پروندهٔ او نوشته بود:
«گریماسینگ (تغییرات چهره) و تویچینگ (پرش عضلانی) مشاهده شد.»
پذیرش و تغییر رفتار
به محض پذیرش در بیمارستان، ماموریت آنها تغییر کرد:
طبیعی رفتار کنید. دیگر هیچ صدایی نمیشنوید. حال شما خوب است.
نتیجه؟
تمامی بیماران ساختگی توسط کارکنان بیمارستان به عنوان «دوستانه و سازگار» توصیف شدند.
سرنوشت آنها: چقدر زمان بستری شدند؟
- همه آنها در ۱۲ بیمارستان مختلف پذیرفته شدند: از مراکز محلی کمبودجه گرفته تا بیمارستانهای دانشگاهی مشهور و یک مرکز خصوصی لوکس.
- با وجود علائم کاملاً یکسان، هفت نفر در بیمارستانهای عمومی، تشخیص اسکیزوفرنی گرفتند.
- یک نفر در بیمارستان خصوصی، تشخیص روانپریشی افسردگی-شیدایی (تشخیص خوشبینانهتر) دریافت کرد.
- مدت بستری آنها از ۷ تا ۵۲ روز متغیر بود — میانگین: ۱۹ روز.
- و نقطه اوج تراژدی: همه آنها، به جز یک نفر، با برچسب «اسکیزوفرنی در حالت بهبودی» مرخص شدند.
روزنهان این را شاهدی بر این میدانست:
یک بار که برچسب «دیوانه» به شما بخورد، تا آخر عمر این داغ روی پیشانیتان میماند. جامعه شما را یک بیمار «بهبودیافته» اما هرگز «شفا یافته» نمیبیند.
زندگی در نقش یک بیمار: جهنم واقعی در بیمارستانهای روانی
این جاسوسان، در حالی که به طور آشکار و مکرر درباره رفتار کارکنان و بیماران واقعی یادداشت میبردند، هیچکدام توسط کارکنان بیمارستان شناسایی نشدند.
اما نکته شگفتانگیز این بود:
بیماران واقعی، آنها را به خوبی میشناختند!
در سه بیمارستان اول، ۳۵ نفر از ۱۱۸ بیمار واقعی با اطمینان گفتند:
«این افراد سالم هستند. احتمالاً روزنامهنگار یا محقق هستند.»
اما کارکنان چه میدیدند؟
- یک پرستار، کار ساده یادداشتبرداری یکی از آنها را در پرونده به عنوان «رفتار بیمارگونه نوشتن» ثبت کرد!
- قدم زدن ناشی از کسالت و بیکاری به عنوان رفتار وسواس اجباری ثبت شد.
- کشیدن سیفون دستشویی به عنوان رفتاری آیینی ثبت شد.
- و در نهایت…
- داستان زندگی عادی آنها در پروندههای پزشکی به گونهای تحریف شد که با تئوریهای رایج آن زمان درباره اسکیزوفرنی جور دربیاید.
چگونه آزاد شدند؟
برای آزادی، مجبور بودند نقش خود را تا انتها بازی کنند.
- یک وکیل در بیرون، برای موارد اضطراری آماده بود — چون مشخص شده بود که هیچ کس آنها را آزاد نخواهد کرد.
- تنها راه نجات: «بپذیرید که بیمار روانی هستید و داروهایتان را مصرف میکنید.»
داروهایی که آنها در عمل، همه را در توالت میریختند — بدون اینکه هیچ پرستاری متوجه شود.
تجربهای از جهنم روی زمین
روزنهان و همکارانش پس از آزادی، از تجربههای هولناک خود گزارش دادند:
- احساس شیءسازی (dehumanization)
- نقض فاحش حریم شخصی
- کسالت مطلق
- اموال شخصی آنها بدون اجازه بازرسی میشد.
- گاهی حتی هنگام توالت کردن، تحت نظر (under observation) بودند.
- پرستاران در حضور بیماران، در مورد آنها به طور مفصل بحث میکردند — گویی که آنها اصلاً آنجا نیستند.
- میانگین زمان تماس هر بیمار با پزشک در روز: تنها ۶.۸ دقیقه.
- یک پزشک به دانشجویانش گفت: «این گروه از بیماران که نیمساعت قبل از ناهار پشت در غذاخوری جمع شدهاند، دچار علائم روانی «تمایل به کسب دهانی» هستند.»
برخی کارکنان، در غیاب ناظران، به بیماران آزار کلامی و فیزیکی نیز میرساندند.
آزمایش دوم: وقتی بیمارستان هشدار میگیرد!
پس از انتشار نتایج، یک بیمارستان معتبر و دانشگاهی با اعتراض گفت:
«این اتفاق در بیمارستان ما نمیافتد!»
روزنهان برای آزمودن این ادعا، آزمایش دوم را ترتیب داد.
او به بیمارستان اعلام کرد:
«در طول سه ماه آینده، یک یا چند بیمار ساختگی را به شما خواهم فرستاد. شما باید آنها را شناسایی کنید.»
نتیجه شگفتانگیز بود:
- از ۱۹۳ بیمار مراجعهکننده، کارکنان:
- ۴۱ نفر را به عنوان «جاعل قطعی»
- ۴۲ نفر را به عنوان «مشکوک»
- علامتگذاری کردند.
اما حقه اینجا بود:
روزنهان حتی یک بیمار ساختگی هم نفرستاده بود!
تمام افرادی که توسط کادر درمان به عنوان «جاسوس» شناسایی شده بودند، بیماران واقعی و نیازمند کمک بودند.
این آزمایش ثابت کرد:
هر سیستم تشخیصی که به این راحتی دچار خطای عظیم شود، قابل اطمینان نیست.
تأثیر انفجاری آزمایش روزنهان بر جامعه
روزنهان یافتههایش را در مجله Science منتشر کرد و به شدت بر:
- عدم قابلیت اطمینان تشخیصهای روانپزشکی
- طبیعت تحقیرآمیز و سلبکننده قدرت مراقبت در بیمارستانها
تأکید کرد.
در یک مصاحبه با بیبیسی، او گفت:
«من به دوستان و خانوادهام گفتم: “وقتی بتوانم بیرون بیایم، میروم. همین. فقط چند روز آنجا خواهم ماند.” اما هیچکس نمیدانست که قرار است دو ماه در آنجا زندانی باشم… تنها راه نجاتم این بود که حرف پزشکان را تأیید کنم. آنها گفته بودند من دیوانهام و من گفتم: “بله، دیوانهام؛ اما دارم بهتر میشوم.” این تنها جملهای بود که نجاتم داد.»
این آزمایش، جرقهای شد برای:
- اصلاحات گسترده در سیستم بیمارستانهای روانی
- ترخیص هزاران بیمار از بستریهای غیرارادی
- حرکت به سمت خدمات جامعهمحور
آزمایشهای مشابه روزنهان در طول تاریخ روانپزشکی
۱۸۸۷ — نلی بلی: ده روز در تیمارستان
این روزنامهنگار زن آمریکایی، با تظاهر به بیماری روانی، وارد تیمارستان شد تا شرایط وحشتناک داخل آن را افشا کند. کتاب او با عنوان «ده روز در تیمارستان»، یکی از اولین گزارشهای روزنامهنگاری تحقیقی در حوزه سلامت روان است.
۱۹۶۸ — موریس ک. تمرلین: تأثیر انتظار در تشخیص
او از ۲۵ روانپزشک خواست به مصاحبه یک بازیگر سالم گوش دهند.
- به یک گروه گفت: «این فرد به نظر مضطرب میرسد، اما در واقع سایکوتیک است.»
- به گروه دیگر هیچ اطلاعاتی نداد.
نتیجه؟ - ۶۰٪ از گروه اول برای او تشخیص اسکیزوفرنی دادند.
- هیچکدام از گروه کنترل چنین کاری نکردند.
→ سوگیری انتظار (Expectation Bias) در عمل!
۱۹۸۸ — لورینگ و پاول: نژادپرستی در تشخیص روانپزشکی
به ۲۹۰ روانپزشک، یک مصاحبه یکسان دادند.
- به نیمی گفتند: «بیمار سیاهپوست است.»
- به نیمی دیگر: «بیمار سفیدپوست است.»
نتیجه؟
پزشکان برچسبهای «خشن»، «مشکوک» و «خطرناک» را بیش از دو برابر به بیماران سیاهپوست نسبت دادند.
۲۰۰۴ — لورن اسلیتر: آیا آزمایش روزنهان را تکرار کرد؟
این روانشناس ادعا کرد که خودش را در ۹ بخش اورژانس روانپزشکی با توهمات شنوایی معرفی کرده و تقریباً هر بار تشخیص افسردگی سایکوتیک گرفته است.
اما وقتی از او شواهد عینی خواسته شد، نتوانست چیزی ارائه دهد.
→ اعتبار ادعایش زیر سؤال رفت.
۲۰۰۸ — بیبیسی Horizon: چقدر دیوانه هستی؟
در این برنامه، ۱۰ شرکتکننده (۵ بیمار با تشخیص قطعی و ۵ فرد سالم) تحت نظر سه متخصص قرار گرفتند.
متخصصان فقط با مشاهده رفتار (بدون صحبت، بدون سابقه) باید بیماران را شناسایی میکردند.
نتیجه:
- تنها ۲ بیمار به درستی شناسایی شدند.
- ۱ تشخیص اشتباه.
- ۲ فرد سالم به اشتباه «بیمار» نامیده شدند.
هدف برنامه؟ نشان دادن اینکه بسیاری از بیماران روانی میتوانند زندگی عادی داشته باشند، و بیماری آنها از ظاهرشان مشخص نیست.
تأثیر و میراث: چرا آزمایش روزنهان هنوز زنده است؟
آزمایش روزنهان در زمان خود، موجی از گفتگو دربارهٔ:
- اصلاح نهادهای روانپزشکی
- بازنگری در روشهای تشخیصی
- حرکت به سمت خدمات جامعهمحور
- کاهش بستریسازی غیرضروری
ایجاد کرد.
حتی اگر همه جزئیات نتایج مورد اختلاف باشند — و حتی اگر اتهاماتی درباره تحریف دادهها وجود داشته باشد — پرسشهای محوری او هنوز زندهاند:
- آیا میتوانیم به تشخیصهای روانپزشکی اتکا کنیم؟
- آیا سوگیریهای حرفهای در تشخیص ما نهفته است؟
- چگونه مؤسسات با انسانهای آسیبپذیر رفتار میکنند؟
این سوالات تا امروز، بازخوانیهای اخلاقی و علمی در حوزه سلامت روان را شکل میدهند.
نتیجهگیری از آزمایش روزنهان: دعوت به فروتنی
اگر بخواهم در یک جمله بگویم:
آزمایش روزنهان آیینهای پیشِ ما گذاشت که نشان داد «برچسبِ بیماری» میتواند بیش از واقعیت بیماری بر سرنوشتِ یک انسان تأثیر بگذارد.
این آزمایش، دعوتی است به:
- فروتنی در تشخیصها
- مراقبت همراه با احترام
- ساختن محیطهایی که انسانها — نه فقط نشانهها — دیده و شنیده شوند.
آگاهی کیهانی؛ روشهایی برای تجربه بیداری معنوی و سفر از فردیت به وحدت
دیوانه یا عاقل؟ بیمار روانی یا انسان؟ بازخوانی خط قرمزهای تشخیص و برچسب زنی
رهایی از آشفتگی ذهنی با GTD: سیستمی برای آرامش، تمرکز و اثربخشی واقعی
چاکرا به زبان ساده: راهنمای مقدماتی برای هفت مرکز انرژی بدن
۸ راهکار عملی برای رهایی از مهرطلبی و رسیدن به مهربانی بالغانه
من و فرامن: کشف هویت واقعی با پرسشی وارونه
شما هم میتوانید از تجربیات خود در این بار با ما سخن بگویید و همچنین میتوانید از فایلهای کارگاه عزت نفس بهرهمند شوید.


